تبلیغات
hame chi - به احترام آن هایی که برای خویش و دیگران شمع روشنی در دست گرفته اند

2434160945_da9c1177a2.jpg


ادامه................

اسم این آقای محترم نود و پنج ساله جرج اندرسون اه. ایشون توی نیوزیلند زندگی می کنه . مهندس برق بوده و سی و سه ساله که بازنشسته شده. در حال حاضر هم بیشتر وقتش صرف کارهایی می شه که داوطلبانه انجامشون می ده. سال گذشته جایزه ی داوطلب برتر ساحل کاپیتی رو می بره. این مطلب رو از نشریه ی اسپایت لایت ترجمه کردم. باقی ماجرا رو از زبون خودش بشنوید:

من همیشه می گم که ساعتم دوبار زمان رو نشون می ده. یه بار ساعت ده صبحه که من می رسم به محل کارم و چای صبحم رو می خورم و کار شروع می شه و اگه بتونم کارم رو تا ساعت سه بعد از ظهر تموم کنم یه فنجون چای بعد از ظهر هم به خودم جایزه می دم.

من داوطلبانه برای ایستگاه پلیس محلی کار می کنم. تلفن ها رو جواب می دم و شکایت ها و سوال های مردم رو می نویسم.
سه شنبه ها برای حدود چهل نفر از اعضای یه گروه صنعتی که توی کلیسا جمع می شن چایی درست می کنم. ناهار رو می خوریم و ظرف ها رو می شورم. جمعه ها تعطیلم . کمی به باغچه می رسم و یا نی انبان می نوازم. چهارده سال توی گروه موسیقی پلیس بودم.

دو سه بار در هفته بعد از ظهر ها به ملاقات آدم هایی می رم که توانایی بیرون اومدن از خونه شون رو ندارن و. اون ها اغلب از دیدن من خیلی خوشحال می شن. چایی می خوریم وگپ می زنیم.
چهارشنبه ظهر ها موقع ناهار برای یک سری از آدم هایی که در مناطق دورافتاده زندگی می کنند نامه می برم. بیست ساله که این کار رو انجام می دم. یه کامیون کوچک ساعت ۱۱:۳۰ نامه ها رو میاره کلیسا و ما با ماشین های خودمون اون ها رو به دست گیرنده هاشون می رسونیم که حدودن یک ساعت طول می کشه.

یه بار در هفته دخترم به دیدنم میاد . من دعوتش می کنم به ناهار و اون هم من رو می بره خرید مواد غذایی. بعد کمی با هم باغبونی می کنیم. من وسایل باغبونی مردم رو مجانی تیز می کنم. یه وقت هایی می رم به بازار کهنه فروش ها سر می زنم. در حال حاضر ساعت می خرم و جمع می کنم. تا الان شده اند ۶۵۰ تا.

معمولن ساعت پنج بر می گردم خونه. روزنامه می خونم تا ساعت شش. بعد نیم ساعت اخبار تلویزبون رو می بینم تا موقع شام. بعد هم رادیو روشن می کنم. گاهی برای روزنامه ها مقاله می نویسم. مطالعه هم زیاد می کنم. کتاب و مجله می خونم و موضوع مورد علاقه ام تاریخ اسکاتلنده.

یکشنبه ها می رم کلیسا و جزو اون هایی هستم که دم در می ایستند و اطلاع رسانی می کنند یا پول جمع می کنند. مراسم کلیسا رو هم برای اون هایی که بیمار هستن و نمی تونن بیان ضبط می کنم

کار دیکه ای که انجام می دم اینه که شب ها روی متن برنامه ی رادیویی ام کار می کنم. هر ماه یه برنامه ی نیم ساعته درباره ی تاریخ اسکاتلند دارم که برای یه رادیوی محلی اجرا می کنم. دنبال موسیقی های مناسب می گردم و بین پخش موسیقی هم صحبت می کنم.

از سال ۱۹۳۳ هم یه رادیوی آماتور دارم.یادمه یک بار یه قایقی توی اقیانوس گیر کرده بود و موتورش شکسته بود. من با تعمیرکار تماس گرفتم و دستوراتش رو مو به مو به قایقران منتقل کردم. فردای اون روز قایق تعمیر شده بود و داشت راهش رو ادامه می داد.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر